بسم الله الرحمن الرحیم

مسجد در اسلام احکام خاصی دارد . همه این احکام نشان از جایگاه بالای آن به عنوان کانون توجه به خداوند و بندگی است. از جمله احکام مسجد می توان به این امور اشاره کرد:
1. مستحب است انسان نمازهای واجبش را در مسجد بخواند در روایاتی تاکید شده است که نماز همسایه مسجد فقط در مسجد پذیرفته است و کسی نمی تواند بدون عذر موجه و از روی بی توجه به مسجد نماز واجبش را در خانه بخواند مگر زن که برای اینکه از میزان حضورش در بین مردان نامحرم کاسته شود از حکم استحباب مؤکد نماز در مسجد معاف شده است.
2. زن و مرد جنب و زن حائض نمی توانند در مسجد حاضر شوند
3. آوردن دیوانه و بچه ای که ممکن است مسجد را نجس کند به داخل آنجا مکروه است
4. نجس کردن مسجد حرام است.
5. در صورت رؤیت نجاست در مسجد ازاله نجاست و تطهیر مسجد واجب است و هر فردی که متوجه نجاست شد خواه در آن مسجد سمتی داشته باشد و خواه نداشته باشد باید برای تطهیر آن مکان تلاش نماید و در صورت سهل انگاری همه کسانی که از وجود نجاست در مسجد مطلعند معصیت کرده اند.
6. مسجد همیشه مسجد است و در هیچ صورتی نمی توان کاربری آنجا تغییر داد. همه وسایلی که متعلق به مسجد است فقط باید برای آن مکان مورد استفاده قرار گیرند. حتی اگر ساختمان مسجد به حدی فرسوده شود که قابل استفاده نباشد باز هم نمی توان از زمین آن برای ساخت مکان دیگری استفاده کرد. همچنین هر یک از وسایل مسجد که خراب شوند کسی که آنها را خراب کرده باید دوباره تهیه کرده و به مسجد بازگرداند.
و ...
اما متاسفانه می بینیم که در اغلب موارد این احکام نادیده گرفته می شوند. به عنوان مثال هنگامی که در مسجد مجلس ترحیمی برای یکی از مردگان برگزار می شود -(متاسفانه در جامعه ما به اشتباه مسجد را محل برگزاری مجلس یادبود مردگان کرده اند تا آنجا که برخی مسجد را مکانی برای یادبود مرده می دانند) - هنگام برگزاری مجلس یادبود و ترحیم برای مردگان برخی از بانوان در حال عادت ماهانه وارد مسجد می شوند. یا هنگامی که برخی از مساجد پایگاهی برای رأی دادن یا آموزش بهاشت و امثال آن قرار می گیرند باید توجه داشته باشیم که بانوانی که عادت ماهانه دارند یا آقاینی که جُنُب هستند نمی توانند در مسجد حاضر شوند.
همچنین برخی از شهرها نظیر اصفهان و یزد که از اماکن زیبای تاریخی برخوردار هستند متاسفانه از مسجد به عنوان صنعت توریسم استفاده می کنند و بازدیدکنندگان مختلف را فارغ از اینکه چه دینی دارند و از چه شرایطی برخوردار هستند را به درون مسجد هدایت می کنند اولا مسئولان باید توجه کنند که مسجد مکانی برای عبادت است نه مکانی برای توریسم و جذب مسافران جهانگرد و ایرانگرد و البته که تغییر کاربری مسجد حرام است. علاوه بر این ورود کفاری که نجس هستند به داخل مسجد ممنوع است. همچنین مسافرانگرامی باید توجه کنند که علاوه بر اینکه مسجد مکانی سیاحتی و تفریحی نیست بانوانی که عادت ماهانه دارند و آقایان و بانوان جنب نمی توانند وارد مسجد شوند.
امید که مسئولان محترم شأن و جایگاه والای مسجد را حفظ کرده و به آن به چشم مکانی سیاحتی و تفریحی ننگرند و همکیشان گرامی نیز اجکام مسجد را رعایت کنند.
بسم الله الرحمن الرحیم

قبلا هم گفته ام که جناب آقای دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور ماست و اتفاقا حقیر هم از خیل کثیر رأی دهندگان به ایشان در سال 88 هستم. هر گز هم از رأیی که به ایشان داده ام پشیمان نیستم چون معتقدم در آن زمان بهترین انتخاب را انجام داده ام اما این رأی سبب نمی شود که چشمم را به روی اشتباهات فاحش آقای رئیس جمهور بسته و در مقابل کژی ها مهر سکوت بر بیان و بنان بزنم.
آقای احمدی نژاد در خرداد 89 در گفت و گوی زنده تلویزیونی اجبار بر حجاب را نفی کرد و مدعی شد که «تذکر به حجاب و عفاف بیهوده است زیرا همگان از وجوب آن مطلعند. (نقل به مضمون)» همانگونه که قبلا در همین وبلاگ گفته ام دلیلی که آقای رئیس جمهور عنوان داشته اند اتفاقا دلیلی است بر اثبات مدعای ما مبنی بر لزوم تذکر جدی نسبت به رعایت حجاب.
اما گویا پافشاری بر اشتباهات و سنت مغالطه سنتی است که اقای رئیس جمهور اطلاع کافی و وافی به خم و چم آن دارند و هر گاه کیسه دلیلشان ته بکشد از حساب بی کتاب مغالطه خرج می کنند. امروز آقای احمدی نژاد در پاسخ به یکی از سؤالات نمایندگان مبنی بر اینکه چرا در گفت و گوی تلویزیونی لزوم تذکر جدی بر حجاب را نفی کرده اید پاسخ داد که «من فقط گفته ام مردم ایران مردمانی فهیم و بافرهنگند و خودشان رعایت می کنند. اینها من و شما را بر سر کار آورده اند ملت ما ملتی مومن، پاک و دوست داشتنی هستند و باید با آنها خوب برخورد کنیم. اینقدر سخت نگیرید، البته اگر به صورت سازمان یافته عدهای به دنبال تخریب ارزشها باشند، تکلیفشان روشن است. قوه قضاییه و مجموعههای اطلاعاتی وضعیت آنها را بررسی و حکم صادر میکنند، اما باید با تودههای مردم با محبت رفتار کرد. ... کار فرهنگی با بگیر و ببند نمیشود، آیا این سخن بد است، اینقدر به دخترها و پسرها گیر سه پیچ ندهید و با آنها مهربانی کنید. اینها فرزندان خودمان هستند،باید به این جوانها احترام گذاشت. همینها بودند که در دوران دفاع مقدس جنگ را اداره کردند. وی در ادامه خطاب به نمایندگان مجلس گفت: حالا اینجا یک شوخی هم با هم بکنیم. اینکه در مناسبتهایی مانند 22 بهمن از همه تیپ آادمها جلوی دور بین نمایش دهیم، اما وقتی این مناسبتها گذشت با همین افراد برخورد میکنیم ، تناقض است.» در پاسخ به ایشان می گویم که بله اتفاقا من هم به عنوان یک ایرانی معتقدم که مردم ایران مردمانی فهیم و با فرهنگند و به همه ارزشها پایبندند اما آقای احمدی نژاد این بار اولتان نیست که بر موج احساسات مردم سوار شده و به نفع خودتان مصادره به مطلوب داشته اید. آقا احمدی نژاد درست است که مردم ایران مردمانی بافرهنگ و با شخصیتند اما مگر هنگام تلاوت قرآن ملاحظه نکرده اید که خداوند فرموده است: «فَذَکِّر إنَّ الذِّکری تَنفَعُ المؤمنین یادآوری کن و تذکر بده زیرا تذکر و یادآوری برای مؤمنان سودبخش است» قطعا مؤمنان نیز انسانهایی فهیم و بافرهنگند و به اصول ایمانی آگاهی دارند اما آیا این فهم و فرهنگ و آگاهی سبب میشود که سنت امر به معروف و نهی از منکر از جامعه رخت بربندد؟! آیا نباید هنگامی که یکی از اصول اخلاقی در جامعه کمرنگ می شود با تذکر و امر به معروف و نهی از منکر مانع از فراموشی سنتهای حسنه شویم؟ آقای احمدی نژاد این که ملت شما و نمایندگان مجلس را بر سر کار آورده اند چه ربطی به مقوله حجاب دارد؟ هر چند شما موقع گفتن این جملات فقط قصدتان وقت گذراندن و تهییج عواطف ملت برای طفره رفتن از قبول اشتباهتان بوده است و گمان نمیکنم که حتی لحطه ای به جنبه های نظری این حرفتان توجه داشته اید اما با این حال می گویم اگر منظورتان این است که حجاب و عفاف و سایر مقوله های دینی و اخلاقی تابع دموکراسی است و چون مردم به شما رای داده اند در مسئله حجاب و عفاف نیز باید دموکراسی اجرا شود باید عرض کنم که خیر این که رئیس جمهور بر مبنای دموکراسی به قدرت رسیده است هیچ ربطی به وجوب حجاب و لزوم رعایت عفاف ندارد. این جمله شما درست مانند این است که مثلا از یک افسر راهنمایی و رانندگی بپرسند تو چرا به رانندگان تذکر نمی دهی که کمربند ایمنی را ببندند و او پاسخ دهد که رانندگان باشخصیتند و من هم از همین مردم برخاسته ام لذا نباید برای نبستن کمربند مؤاخذه شوند! آقای رئیس جمهور شما رئیس قوه مجریه هستید قوه ای که همانگونه که از نامش پیداست باید صرفا قانونهای مصوب را اجرا کند و البته پرداختن به حسن و قبح و ضعف و قوت قوانین در حیطه مسئولیت شما نیست. حجاب و عفاف در قرآن کریم مورد تاکید قرار گرفته است و جالب اینکه مخاطبان آیه لزوم حجاب و عفاف همین مؤمنان فرهیخته اند! و البته که نه رئیس جمهور و نه هیچ مقام دیگری نمی تواند احکام شرعی و حلال و حرام را نادیده بگیرد.
این هم که گقته اید کار فرهنگی با بگیر و ببند نمی شود و برخورد جدی با کسانی که فضای عفااف جامعه را مخدوش می کنند را با برخورد با فتنه گران مساوی دانسته اید ناشی از این است که گویا هنوز حجاب و عفاف را در حد یک کار فرهنگی متداول و یک بروشور برابر میدانید. آقای احمدی نژاد آیا این سیاه نمایی نیست که تذکر به بدحجابان را با برخورد با فتنه گران و کسانی که عامدانه قصد در هم شکستن جوّ عفاف را دارند یکی بدانیم؟ و باز هم می پزسم آیا اشاره به شرکت مردم فهیم ایران در راهپیمایی 22 بهمن و مقایسه آن با حجاب و عفاف صرفا برای تهییج احساسات و عواطف ملت نیست تا بدینوسیله از پذپرفتن مسئولیت و اشتباهتان جهت کوچک شمردن نهی از منکر و امر به معروف نسیت به حجاب و عفاف شانه تهی کنید؟!
آقای رئیس جمهور شما باز هم به موج سواری روی آوردید اما ای کاش برای اشتباهتان از یادآوری فرهنگ و شخصیت بالای ایرانیان مایه نمی گذاشتید زیرا ممکن است از این به بعد گاه و بیگاه همان کسانی که اصول اخلاقی مورد ادعای شما را قبول ندارند همین گفته شما را بهانه ای برای تعطیلی ارزشها کنند و صد البته این سخنتان از اشتباهتان در سال 89 فاحشتر و مخربتر است. اگر چه بعید میدانم اما امیدوارم از این به بعد من و هموطنانم را ساده لوح فرض نکنید و نخواهید با موج سواری از قبول اشتباهاتتان طفره بروید.
والسلام علی من اتبع الهدی
بسم الله الرحمن الرحیم

امروز قانونی در مجلس شورای اسلامی به تصویب رسید که عقد موقت را قانونی اعلام کرده و هر گونه الزام را در خصوص ثبت این واقعه نفی کرده مگر در سه حالت:
1. شرط ضمن عقد2. توافق طرفین بر ثبت 3. تصمیم بر بارداری و حاملگی.
پس از تصویب این قانون در برنامه خانه ملت مناظره ای بین دو نفر از مخالفان و موافقان با شرکت حجة الاسلام قربانی نماینده قائن به عنوان نماینده موافق و خانم دکتر الهیان به عنوان نماینده مخالف برگزار شد.
آقای قربانی مهمترین دلیلی را که برای موافقت ذکر کرد تاکید بر حفظ آبروی افرادی که تن به ازدواج موقت می دهند بود اما خانم دکتر الهیان در راستای مخالفت خویش به آسیبهای روحی و آبرویی ناشی از بارداری اشاره نموده و عدم توافق اولیه زوجین بر بارداری را دلیلی کافی ندانست
حقیر می گویم صد البته که حق با خانم الهیان بود. ای کاش ظرف مناظره آقای قربانی نیز آقا بود تا حیای زنانه مانع تاکید بیشتر نشود. به آقای قربانی و سایر موافقان قانون الزام بر ثبت در سه موردی که ذکر شد می گوییم: در اینکه ازدواج موقت مشروع است و باید کاملا قانونی باشد حرفی نیست اما آیا شما از آسیب های احتمالی پس از عقد غافل مانده اید؟ ممکن است مرد و زن هنگام عقد تصمیم بر بارداری نداشته باشند اما در صورت غلیان احساسات و نیروی جنسی چه تضمینی برای باردار نشدن زن میتوان فراهم کرد؟ممکن است زن یا مرد یک لحظه در اثر شدت احساسات تصمیم بر بارداری بگیرند و آنوقت دردسرهای حقوقی و آبروئی پس از آن شروع خواهد شد. لذا بجاست همانگونه که خانم دکتر الهیان تاکید داشتند حتما همه موارد عقد موقت ثبت شود.
علاوه بر این عقد موفت غیر از بارداری پیامدهای دیگر نیر دارد. مثلا مادر زوجه چه در عقد موقت و چه در عقد دائم بر زوج و فرزندان او حرام می شود. اما در صورتی که واقعه عقد موقت مخفی بماند ممکن است محذوریت ازدواج با مادر زوجه در صورتی که جوان باشد یا مصلحت دیگری از قبیل انگیزه مالی و ... هر چند نادر صورت گیرد. این اتفاق را حقیر شاهد بوده ام که اتفاق افتاده است به این ترتیب که آقایی برای اینکه با خانمی محرم شود دختر 10 ساله او را با شهادت یکی از دوستانم برای چند دقیقه عقد موقت کرده بود. اما پس از محرم شدن با مادر آن دختر بین زن (مادر دختر) و مرد علاقه شکل گرفته و آن دو علیرغم همه تذکراتی که دریافت کردند با هم ازدواج کردند!! حال اینکه اگر واقعه عقد موقت دختر ثبت شده بود ازدواج حرام صورت نمی گرفت.
امید است که نمایندگان ملت بیش از این دقت به خرج داده و در تصویب قوانین همه مصلحتها را مد نظر قرار دهند.

بسم الله الرحمن الرحیم
ساعت هشت و نیم شب بود که لباده و عبای خاکستریمو به تن کردم و در حالی که عمامه سفیدمو روی سرم جابجا می کردم از خونه زدم بیرون. هنوز در خونه رو کاملا نبسته بودم که نیم نگاهی به درختهای عریان پارک روبروی خونه انداختم. تابستون که این پارک پر از زائر بود مجبور بودم برای عبور از کوچه قدمهامو تندتر بردارم. تا حد اقل بتونم در عرض پنج دقیقه پنجاه متر کوچه رو به آخر برسونم. چرا که کلمه "حاج آقا" با لحنها و لهجه های مختلف از داخل پارک بر سرم طنین انداز می شد و وادارم میکرد وایسم به حرفاشون گوش بدم. گاهی ازم درباره آداب زیارت و گاه درباره حق الناس یا احکام شرعی می پرسیدن. بعضی وقتها هم بعضی زائرا یادشون می رفت که اومدن زیارت امام هشتم علیه السلام و ایندفعه بدون اینکه وقتمو بگیرن با صدای بلند ناسزا یا متلک و قلمبه نثارم می کردند، وانگهی یادشون رفته بود که این لباس لباس تبلیغ دستورات همون امامی هست که اومدن به زیارتش! توی همین پارک دوستای خوبی از اهواز، همدان، میانه، تبریز، رشت، زاهدان، بندرعباس، و حتی پاکستان و لبنان پیدا کردم. دوستانی که هر چند وقت یه بار با زنگ و پیامک و ایمیل خاطره دوستیمونو تجدید می کنند. اما برهنگی درختها و سرما همه اون هیاهو و نشاط رو در هاله ای از خاطرات دفن کرده بود.
دیشب اما هنوز چند قدمی بیشتر برنداشته بودم که صدای مهربان مردی منو نگه داشت.
_ سلام حاج آقا!
_ سلام و رحمة الله
_ حاج آقا ببخشید یه سؤال داشتم، ولی اگه سردتونه یا عجله دارید مزاحمتون نباشم.
_ نه آقا! این عمامه سفید که روی سرم گذاشتم یه تابلوی بزرگ پاسخگویی به مسائل دینی و اخلاقی هست. وظیفمه در خدمتتون باشم بفرمایید با اشتیاق گوش میدم.
_ حاج آقا! چند وقت پیش یه عالم سنی به تورم خورد که یه حرفایی زد که منو مردد کرده ذهنم درگیر شده! اون عالم سنی معتقد بود که همه ما مجبوریم چون ما از خودمون اختیاری نداریم پس اگر گناه هم بکنیم به اراده خدا بوده یا اگر به ما ستم بشه باز هم به خواست خدا بوده. بنابراین خدا هم همه امر و نهیش یه جور بهانه است تا سرِ ما رو گرم کنه!! و همه عاقبت بهشتی میشیم حتی شیطان هم بهشتی میشه چون که به خواست خدا تکبر کرد و به اراده خدا اغوا میکنه!!
_ ببخشید شما تحصیلاتتون چقدره؟
_ چطور مگه؟!
_ میخوام ببینم چطوری مسئله رو با هم مرور کنیم.
_ آها! من تا سوم راهنمایی بیشتر نخوندم اما همه کتب شهید مطهری رو خوندم و حداقل در حد دیپلم میتونم متوجه بشم.
_ ببین آقا جان! نظر شیعه اینه که نه جبر محض و نه اختیار محض! جبر محض نیست چون شما در انتخاب خیلی از اعمال اختیار دارید. حتی اگر در موقعیتی اضطراری گیر کردید باز هم به نسبت به اون حالت اختیار دارید یعنی مسیر مشخصه. مثلا شما در جایی زندانی هستید و نمی تونید برای نماز وضو بگیرید اما به نسبت به همون حالت باز هم یه اختیار دیگه مطرح میشه که شما اگه ممکنه تیمم کنید و نماز بخونید. اختیار یک حالت از بین رفته اما اختیار همه حالات که برای انسان از بین نرفته. یا مثلا در جایی هستید که مجبورید در یک فضای ظالمانه زندگی کنید اختیار تغییر فضا رو ندارید و از طرفی توان مهاجرت هم ندارید خب اختیار قلبی که از شما سلب نشده الّا من اکره و قلبه مطمئن بالایمان مثل مؤمن آل فرعون که اگر چه نمی تونست فضای دبار فرعون رو عوض کنه اما باز اختیار اعتقادی ازش سلب نشده بود بنابراین به صورت اختیاری در درونش عمل فرعون رو رد میکرد و مانع تاثیر تبلیغات فرعون بر خودش میشد. از طرفی اختیار محض هم نیست چون شما نمی تونید بعد از اینکه یک عمل رو انتخاب کردید همه شرایط به ثمر رسیدن اون عمل رو تضمین کنید. مثلا اقدام به مسافرت به شهر اصفهان می کنید اما ممکنه تصادف مانع رسیدن شما بشه یا تصمیم میگیرید فلان کار خیر رو انجام بدید اما همه حصول و وقوع همه نتایج کارتون از عهده شما ساخته نیست. لذا حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: عرفت الله بفسخ العزائم و نقض الهمم (( خدا را از طریق باز شدن گره ها (شکستن جبرها) و سست شدن اراده ها و همتها (شکستن اختیارهای محض) شناختم)) از طرفی یکی دیگه از چیزهایی که میتونیم نتیجه بگیریم اختیار محض نیست اینه که ما اختیار قبضه کامل نتایج کارامونو نداریم مثلا شما اختیارا به طرف یک شیشه سنگ پرتاب میکنید اما بلافاصله پشیمون میشید آیا میتونید کاری کنید که سنگ برگرده و به شیشه اصابت نکنه؟! بنابراین نظر شیعه بر این هست که نه جبر محض و نه اختیار محض وجود داره بلکه چیزی بین جبر و اختیار برای انسان حاکم هست. اما اینکه گفتید اون عالم سنی این حرفو زده برای این هست که اهل تسنن مبانی فکریشون غالبا بر مبنای جبر محض یا اختیار محض شکل گرفته و این هم یه ریشه تاریخی داره که فعلا نیاز به گفتنش نیست.
_ خدا خیرتون بده حاج آقا خلاصم کردید! می دونید برای چی میگم؟ چون من سه سال از عمرم به کثافت کاری گذشت. قبلا توی ... کار میکردم اما بعد معتاد شدم و از اونجا اخراج شدم کم کم به حدی خراب شدم که شبها توی همین پارک می خوابیدم اما بعد توبه کردم و از اعتیاد خلاص شدم اونوقت گفته اون عالم سنی منو به فکر واداشته بود که نکنه پس من مجبور بودم که معتاد بشم بنابراین توبه کردنم هم بیخودیه!!
(و من ترجیح دادم فقط با خنده و تظاهر به قهقهه بر بطلان گفتار اون عالم سنی تاکید کنم.)
مرد که خنده من اطمینان بیشتری بهش داده بود گفت: _ حاج آقا می دونید چطوری شد توبه کردم؟ میخوام ببینم توبه من قبوله؟
_ چطور مگه؟
_ دو سال پیش آخر ماه صفر یه دسته عزاداری می رفت سمت حرم امام رضا علیه السلام. من کنار خیابون وایساده بودم که یکی اومد بهم گفت بیا یکی از پرچمهای جلو دسته عزاداری رو تو بردار. من در حالی که از امام رضا علیه السلام خجالت می کشیدم پرچمو برداشتم و هی به امام رضا علیه السلام می گفتم آقا ببخشید! آقا غلط کردم! آقا دیگه توبه می کنم! الآن دو ساله که پاکم اما من در این سه سال باعث شرمساری زن و بچه ام شدم آیا خدا توبه منو قبول می کنه؟
_ برو بابا! گرفتی ما رو؟! مرد حسابی امام رضا بهت نظر کرده از منجلاب نجاتت داده اونوقت هنوزم شک داری! تو الآن خیلی از من بهتری! مطمئن باش که خدا توبه تو رو قبول کرده.
بعد از رد و بدل شدن یه شماره تلفن و یه تعارف ساده اون مرد تائب اون نظر کرده امام رضا علیه السلام رفت و من باز هم نگاهی به پارک خاموش انداختم و به کرامت امام رضا علیه السلام فکر کردم. قربونتون برم امام رضا که حتی پارکهای شهرتون هم مثل حرمتون اسرار بزرگی رو در خودشون نهفته دارند. زمانی درختهای پارک پذیرای یه معتاد کارتون خواب بودند و زمانی هم از فاصله نه چندان دور داستان رهیدنشو می شنیدند.

نزدیک اذان عاشورا بود. سر چهارراه مقدم فرودگاه ایستاده بودم و با دیدن هر اتومبیلی داد نیمه بلندی سر می دادم : ـ «دربست!» سر انجام اتومبیلی ترمز زد و من در حالی که انگار از چیزی می ترسم با عجله داخل اتومبیل نشستم و گفتم: «تا جایی که ممکنه نزدیک به حرم» می دانستم اطراف حرم را بسته اند و نمی شود با اتومبیل تا کنار حرم رفت. راننده ابتدا به چهارراه گاراژدارها رفت و بعد از چهارراه نخریسی فرمان را به سمت فلکه برق (میدان بسیج) چرخاند. نزدیک فلکه برق ایستاد و گفت: «از این نزدیکتر نمیشه رفت!» کرایه را دادم و با عجله در حالی که گویا در مسابقه دو ماراتن شرکت کرده ام به سمت حرم حرکت کردم.
هنوز چند قدمی نگذشته بودم که دیدم جوانی مدام می گوید: «حاج آقا! حاج آ?قا! ...» با بی میلی ایستادم تا ببینم چه می گوید! جوان سلام و احوالپرسی خشکی کردو گفت: «حاج آقا چرا ما در برخی از تعقیبات نمازها میخوانیم "و زوٍّجنی من الحور العین حور العین به ازدواج من در بیاور"، مگر دین ما دینی شهوتپرستانه است؟!» با شنیدن این سخن گمان کردم لابد این جوان فقط می خواهد وقت بگذراند و از سر بیکاری و وقت گذرانی چنین سؤالی پرسیده است. لبخندی نثارش کردم و راهم را کشیدم و عازم حرم شدم.اما مرد جوان دنبالم راه افتاد و گفت: «تو رو خدا حاج آقا جوابمو بدین سوالم خیلی جدیه می دونم که الآن وقت پرسیدن چنین پرسشی نیست اما چه کنم شیطان در همین لحظه در همین نزدیکی نماز ظهر عاشورا این فکر را در کلّه ام فرو کرده که مگه دین اسلام شهوتپرستانه است که در یکی از تعقیبات نماز از خدا حور العین می خوایم؟! تا وقتی هم این شبهه از ذهنم پاک نشه نمیتونم نماز بخونم شما را به امام رضا علیه السلام از دست شیطان خلاصم کنید!» از طرفی تعمد داشتم که حتما نماز را در حرم بخوانم و مقتل عاشورا را در همانجا گوش دهم و از طرفی این عمامه ای که بر سرم نهاده بودم هم مثل یک تابلوی پاسخگویی به سؤالات دینی بود. در دلم لعنتی نثار شیطان کردم و گفتم: «نیاز جنسی یکی از نیازهای مهم انسانی است که تقریبا در همه انسانهای بالغ وجود دارد. فلسفه اصلی این نیاز اولا تولید مثل و ثانیا تضمینی بر انسجام پیوند همسران است. دین اسلام نیز دینی فطری است و مبتنی بر شخصیت انسانی و نیازهای او دستورالعمل هایی را معین فرموده است. دین اسلام بی اعتنایی به این نیاز و سرکوب آن را جایز نمی شمارد و از طرفی بی بند و باری در ارضاء این غریزه را نیز روا نمی داند از این رو برای کنترل این نیاز و همچنین پاکیزه بودن نسل ازدواج را فراروی انسان نهاده است. بنابراین ازدواج و رابطه زناشویی اصلا چیز بدی نیست بلکه به نوعی برخاسته از نهاد انسانی و متناسب با فطرت اوست لیکن خداوند برای همه نعمتهای دنیا یک نمونه عالیتر و راقی تر در آخرت قرار داده است و همه نعمتهای دنیا نمونه کوچک و مشتی از خروار نعمتهای بهشتی هستند. نعمت رابطه زناشویی نیز در آن جهان به نحو عالیتری با زنان زیباتر و لذت بیشتر وجود دارد ریرا آنکه وارد بهشت می شود انسانی است با همه خصائص و غرائز فطریش و لازمه فطرت نیز همراه داشتن همه شاکله جسمانی و روحانی اوست. از این رو در آن جهان هم نیاز جنسی و لذت زناشویی وجود دارد ثانیا یکی از عوامل سرد شدن مردها نسبت به خانواده خویش گناه بزرگ چشم چرانی است زیرا بالاتر از هر زیبایی ریبایی دیگری هست حتی اگر همسر انسان زیباترین فرد روی زمین باشد باز هم روحیه حرص و تنوع طلبی انسان او را به سوی زنان دیگر سوق خواهد داد و شیطان چهره زنان دیگر را در چشم وی زینت خواهد داد. در این شرایط کسی که تقوا ندارد با چشم چرانی این احساس حرص و تنوع طلبی را ارضاء خواهد کرد و البته این چشم چرانی ممکن است او را به گناه های بزرگتر واداشته و یا بی میلی و بی رغبتی نسبت به همسر را پدید آورد که کم کم به کمرنگ شدن آرامش در کنار همسر منجر خواهد شد اما کسانی که ایمان دارند چشمهایشان را به حرام نمی جرخانند از طرفی خداوند نیز برای این حس تنوع طلبی چاره ای نیکو و پایدارتر دارد که والآخرة خیر و ابقی از همین رو میگوید کسی که نگاهش را از حرام ببندد خداوند برای او فرشته ای در بهشت خلق می کند که هرگز از زیبایی و طراوتش کاسته نخواهد شد و همچنین با یادآوری حور العین به مومنین نیاز جنسی آنان را جهت داده و عملا تبدیل به عاملی برای توجه به آخرت میکند ثالثا: حور العین را جز در بهشت نمی توان یافت از اینرو درخواست حورالعین به صورت ضمنی نوعی تحریک همت برای کسب بهشت از طریق سرمایه تقواست بنابراین درخواست حورالعین از خدا در واقع یک نوع عروج رحمانی و توجه به آخرت نیز هست. البته یادآور می شویم که بالترین لذت بهشت حورالعین نیست بلکه همنشینی با محمد و آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین بالاترین نعمت بهشت شمرده شده است.»
جوان دستانم را گرفت و گفت: «حاج آقا میدونم دیرتون شده اما از خدا میخوام به موقع به هر جا که می خواستید برسید» و پس از تشکر و تعارفات معمول خداحافظی کرد. هنوز چند قدمی بیشتر برنداشته بودم که دیدم فرد دیگری می گوید: «حاج آقا!» سرم به طرف صاحب صدا برگشت، یکی ار افسران انتظامی بر موتوری با پلاک شخصی نشسته یود به سمت موتور رفتم افسر در حالیکه دستم را در دستش گرفته بود گفت: «حاج آقا کجا میرید؟» گفتم : «حرم » گفت: «منم مسیرم همون سمته سوار بشید بریم» و من در حالیکه خدا را از صیمیم قلبم شکر میکردم سوار موتورسیکلت شدم
بسم الله الرحمن الرحیم

سال 1379 حجة الاسلام شیخ علیرضا سنجری اراکی نقل میکرد که آیت الله سید محمدصادق حسینی روحانی فرموده بودند: معروف است که می گویند حضرت ابوالفضل علیه السلام در شریعه فرات دست در آب فرو برد تا آب بیاشامد لیکن چون به یاد عطش امام حسین علیه السلام افتاد آب را ریخت و بر تشنگی صبر کرد لیکن در مکاشفه ای دانستم این قضیه درست نیست واقعیت این است که حضرت ابوالفضل علیه السلام اصلا قصد نوشیدن آب نداشتند بلکه آن حضرت میخوواستند اسبشان آب بنوشد زیرا اسبهای اصیل عربی تا صاحبشان ب نیاشامد آب نمی خورند لذا حضرت عباس علیه السلام نیز وانمود کردند که آب مینوشند تا اسبشان آب بخورد اما راوی واقعه که این صحنه را می دیده از نیت حضرت علیه السلام بی خبر بوده است لذا گمان کرده که حضرت عباس میخواسته اند آب بنوشند اما به خاطر امام حسین علیه السلام آب ننوشیده اند. در حالی که این تصور صرفا برداشت شخصی راوی وقایع کربلا و زائیده خیال اوست و ابوالفضل العباس جوانمردتر و با ادب تر از این هستند که پیش از امام خویش آب بنوشند.
سلام
توضیح عکس: اختلاط زن و مرد نامحرم صوفی

در حدیثی از امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل شده است که جبرئیل علیه السلام با خویش عقل و دین و حیا را نزد حضرت آدم علیه السلام آورده و اظهار داشت: «خداوند به من امر کرده که تو را در انتخاب یکی از این سه چیز مخیر کنم، یکی از این سه را برگزین و دو چیز دیگر را رها کن.» آدم علیه السلام عقل را برگزید. جبرئیل علیه السلام رو به دین و حیا کرده و گفت: « شما بازگردید» اما دین و حیا گفتند: « ما ماموریم که هر جا عقل باشد ما نیز همراه وی باشیم» جبرئیل نیز آن دو را با عقل گذاشت و بازگشت.
این روایت شریفه که مورد قبول همه علماء بوده و صحیح الاسناد نیز می باشد دلالت دارد بر اینکه حیا و ایمان عقل ملازم همند، لذا اگر کسی مبتلا به فقر حیا باشد بالبداهه گواه فقر دین و عقل خویش نیر خواهد بود.
اما متاسفانه گاهی اوقات شاهدیم که برخی به نام دین مرزهای حیا را درنوردیده و حریم بین زن و مرد نامحرم را نقض می کنند. برخی به نام بیان مسائل عرفانی و گروهی به بهانه تبیین مسائل شریعت و ... پوستین میش بر اندام گرگگونه خویش کشیده و بر مطامع نفس خویش پای می کوبند. ( البته ما در این مقال برخی از بی حیایی هایی که به نام دین صورت می گیرد را مورد اشاره قرار می دهیم و الا بی حیایی کسانی که رسما و آشکارا دین را زیر پا گذاشته اند واضح و مبرهن و ـ به بداهت همراهی دین و حیا و عقل ـ بی دینی و بی عقلیشان غیرقابل و انکار است)
حقیر مدتی در اقوال صوفیه تحقیق کرده ام و همتم بر آن بوده تا از نزدیک از آراء آنان مطلع گردم. سال 84 پس از آنکه از قم برگشتم در شهرستان فردوس اقامت گزیده و از قضا با یکی از کتابفروش های آن شهر پیوند دوستی بستم. روزی در خلال صحبتهایش متوجه شدم که وی فردی به نام **** **** که ما از این پس از او با نام مستعار فردوسی نام خواهیم برد را بسیار می ستاید و او را قطب خویش می خواند. از احوالش که جویا شدم دانستم آقای فردوسی در خانقاه مرحوم شیخ محمد باقر ساعدی رشد یافته و یکی از سران خانقاه مزبور به شمار می اید. پس از فوت شیخ محمدباقر ساعدی رهبری بخشی از صوفیان خانقاه ساعدی را فردی به نام سید صدرالدین قوام شهیدی در مشهد بر عهده گرفته و خانقاهی دایر کرده است. فردوسی نیز در فردوس سر به تبلیغ این خانقاه بلند کرده و توانسته بود افرادی را گرد خویش جمع آورد.
حقیر که سابقه برخورد با این قبیل افراد را داشتم و می دانستم که در برخورد و مقابله مستقیم یا در لاک توریه فرو می روند و یا گارد ستیزه جویی می گیرند از در دوستی وارد شدم تا اینکه روزی آقای فردوسی با من تماس گرفت و گفت: « قطب ما آقای قوام شهیدی در فردوس اجلال نزول فرموده اند و همراه برخی از مریدانشان در منزل من مقیم گشته اند» من نیز با دنیایی از کنجکاوی عازم خانه آن آقا شدم. با خویش می گفتم الآن فردی را خواهم دید که یک ریش بلند وزوزی صورتش را احاطه کرده و زنار به کمر بسته کشکولی را همراه خواهد داشت. (هر چند که برخی از دراویش قم خذلهم الله را که دیده بودم پوششی بسیار عادی داشتند) اما همین که وی را دیدم لبخندی از سر غافلگیری بر لبانم نشست. وی با کله ای طاس پیراهنی گل منگلی و نیم آستین پوشیده بود و ریشش را بسیار شیک و مرتب پروفسوری زده بود. اندکی با وی همصحبت شدم و پس از آن سؤالاتم را پیرامون فرقه شان پرسیدم.
اگر چه بیان همه آن خاطرات و مجلس عجیبی که تشکیل داده بودند نوشته ای جداگانه می طلبد اما یکی از وجوه جالب آن جلسه همراهی یک خانم بدحجاب همراه این گروه بود که چون همسر یکی از دراویش جوان بود همراه آنان آمده بود. وی حجابی بسیار آشفته داشت و روسریش فقط پشت سرش را می پوشاند. این زن همراه آن همه مرد عازم سفر گشته بود و در سفر زیارت!! قبر شاه نعمت الله ولی و ... آنان را همراهی کرده بود.
صبحدم که می خواستند وجود منحوسشان را از فردوس ببرند در هر یک از اتومبیلها چهار یا پنج درویش نشستند اما در موکب جناب قوام شهیدی فقط شوهر آن زن به عنوان راننده حضور داشت و آن زن نیز با وضعی بزک کزده و اسفبار در صندلی جلو و حضرت آقا!! سید صدرالدین قوام شهیدی نیز در صندلی عقب نشست! من با نیشخندی آکنده از طعنه به آقای فردوسی گفتم: «این قطب شما انگار برایش محرم و نامحرم ندارد!» که با کمال تعجب پاسخ شنیدم: «آقا به زنان مریدان خویش محرمند!!!»
و من با خنده گفتم: مرحبا به این حیای صوفیانه!
توضیح عکس: یکی از زنان در حال بوسیدن دست قطب خانقاه

پی نوشت:
چون از خاطرات فردوس عکسی در دست نداشتم فقط برای عکسها از تصاویر سایت خرقه پشمینه استفاده کردهام. متاسفانه عکسی از آقای قوام شهیدی در اختیارم نبود. فردی را که در عکس می بینید از دراویش فرقه صوفیه گنابادی است.
باور کنید همه چیز ارزونه! از گوشت گرفته تا تخم مرغ و مواد شوینده و ... خلاصه اونقدر کالاها ارزونن که یه عالمه پول توی جیبام تل انبار شدن!
اصلا این همه پول اضافه رو میخوام چکار؟!
تازه اخیرا کشف کردم کارتن خوابهای کنار پیاده روها همه شون ویلاهای چند هزار متری دارن و شبها تفننا و فقط به خاطر تنوع میان کنار پیاده رو میخوابن! کسی چه میدونه شاید هم ایادی استکبار جهانین که میان تظاهر به فقر می کنن تا آبروی رئیس جمهور عزیزمونو ببرن!
خدایا! مردم از پولداری!!
یوهوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
سلام

امروز از خیابان پروین عبور می کردم که اطلاعیه روی شیشه دفتر فروش مصالح ساختمانی توجهم را جلب کرد. یکی از دوستان نیز چند روز پیش از من خواسته بود تا یک کار کم زحمت برای برادرش که دانشجوی پیام نور بود پیدا کنم.
روی برگه اطلاعیه با فونت درشت نوشته شده بود: به یک خانم مسلط به کامپیوتر با مدرک دیپلم نیازمندیم.
رفتم داخل دفتر و بعد از سلام و احوالپرسی پرسیدم: «ببخشید آقا! راجع به اطلاعیه روی در می خواستم بپرسم حقوق ماهیانهش چقدره؟!» مرد در حالی که ژست حاتم طائی به خودش گرفته بود گفت: «220 تومن»
با خودم اندکی دو دو تا چهار تا کردم و گفتم: خوبه به هر حال این حقوق برای این دانشجوی پیام نور کارسازه! باید این آقا رو راضیش کنم که به کارمند آقا هم رضایت بده!... و بعد بی معطلی گفتم: «یکی هست هم مسلط به زرنگاره هم مسلط به ورد اکسل و حسابداری هم بلده اسمبل کامپیوتر هم سرش میشه خیلی پسر خوبیه!» هنوز حرفم تمام نشده بود که مسئول دفتر چشمانش را درشت کرد و در حالی که خودکارش را در دستش میفشرد گفت: « اونجا نوشتیم خانم!» گفتم: «برای شما که فرقی نمی کنه این جوونی که من میگم خیلی به کار کامپیوتر وارده روابط عمومیشم بیسته»
مرد در حالی که وانمود می کرد حوصله چانه زدن ندارد با قیافه ای حق به جانب گفت: « خب اونوقت ما بشینیم سبیل آقا رو تماشاکنیم؟! بالاخره زنی گفتند مردی گفتند مردا که بر و رو ندارند قربونت!»
من در حالی که احساس می کردم همه موهای سرم به نشانه علامت تعجب سیخ شدهاند از دفتر مصالح فروشی بیرون آمدم. آنقدر پکر بودم که جوی کنار پیادهرو را ندیدم و ناگهان احساس کردم زانویم تیر کشید! و بلافاصله این سؤال در ذهنم رژه رفت که «آخه من توی جوب چیکار میکنم؟!»
خدایا! چقدر فقیرم! فقری که از ذره ذره درونم می جوشه دلمو آتش میزنه و حسرتی وصف ناپذیر وقتی که نگاه به بی ثمری درخت که نه! خار وجودم می کنم.
شکرت که با فقرم آینه غنای خودت شدی. بیخود نیست تا میگم انت الغنی بی اختیار میگم انا الفقیر.
آتش وجودم خاکسترم می کنه. ببار ای سحاب رحمت.
دستم تهی است.
خدایا منو با خودم تنها نذار.
از ویرانی وجودم خارجم کن.
وحشت زده ام!
ای عامر!